ميرزا احمد ميرزا خداوردى

151

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

لهذا مير حسن خان نوكرهاى خود را بر سر خود جمع كرد ، از راه تضرع بر ايشان گفت : وقتى كه من در طالش حاكم بوديم ، آن‌قدر به شما التفات كرده بوديم ، هر يك از شما به مثل خان معيشت داشتيد . اگر من باز حكومت طالش را به دست بياورم ، باز شماها مرتبهء خودتان را خواهيد يافت ، اما اين چه بىغيرتى است كه از شما ظاهر مىشود . هروقت خبر مىآوردند تا اروس مىآيد ، شماها بىاختيار فرار مىكنى و ما را بدنام مىنمايى . شما يك دفعه ساعتى دعوا نكرديد كه به عالم منتشر گردد كه فلانى در اين ولايت مىباشد و نوكران همگى به گريه و زارى درآمدند ، هم دست قبول برديدهء اطاعت گذاشتند ، عرض كردند : فدايت شوم ! حالا در اينجا جان خودمان را در راه شما قربان خواهيم كرد . لهذا مير حسن خان آدمهاى خود را سه دسته كرده ، يكى به طرف قبله ، كنار رودخانه گذاشت . همان دسته ، دستهء كلبعلى بگ مىبود و خودش در وسط نشست . ده دوازده نفرى همراه خود نمود و يك دسته از آن جمله رضا على بيگ و گنجا بيگ و ساير نوكران به طرف شمال جا داده و منتظر آمدن دستهء اروس گشت و قدغن كرد بدون اذن من احدى خودش يعنى خودسر گلوله نيندازد و هروقت من گفتم ، شما گلوله بيندازيد . اما اصل راه همان بود [ كه ] كلبعلى بگ در آنجا مانده بود و در آن‌وقت پدرم همراه مير حسن خان بود . بنده هم در نزد پدرم بودم و در نزد مير حسن خان ده دوازده نوكرى مىبودند ، از آن جمله اهل بوطه‌سر ، ملا عظيم ولد شهسوار هم در آنجا مىبود و مير حسن خان يك تفنگ بزرگ در ايام سلطنت خود به شهسوار داده بود و همان تفنگ آن وقت در دست ملا عظيم مىبود . مير حسن خان [ با آن ] سرب را پاره پاره مىكرد ، هر يكى به وزن چند صد مثقالى به درون همان تفنگ مىانداخت و پر كرده بود . و مير حسن خان خودش پشت خود را به درخت بزرگ بلوط « 1 » تكيه كرده و پشتش به طرف آمدن جادهء اروس مىبود ، رويش به طرف آدمهاى خودش . ديديم دستهء سالدات مثل پشه مىآيد و گمان ندارند كه مير حسن خان در اينجا پنهان شده است و ملاحظه كرديم ديديم سالدات مثل مور [ و ] ملخ در كار آمدن هست و مير حسن خان از آدمهاى خودشان پرسيد كه

--> ( 1 ) . در نسخه « پالوط » .